|
بسوختیم در این ارزوی خام و نشد
|
که می سوزاند و شعله میکشد
زبانه میکشد سرخ و پرلهیب
شعله های سوزان و سرکشش را میبینم
می ترسم
تلاش وکوشش میکنم
که شاید ان را خاموش کنم
ولی افسوس و دریغ
احساس عجیبی دارم
کاش میدید شیطان ملعون در ان روز که خدا را نافرمانی کرد
شعله های اتش دل مرا و بر من سجده میکرد
کاش هیچوقت نگاهم به نگاهت خیره نمی شد.کاش هیچگاه ان موهای خرمایی
ریخته بر روی شانه هایت را نمیدیدم
تا اینگونه در شعله های اتش دلم بسوزم.اتشی که هیچ کس ان را نخواهد دید!!!