تبليغاتX
اشتیاق
بسوختیم در این ارزوی خام و نشد
لحظه ها چه تند در گذرند و زمان.....

خاطرات گذشته به خیالی ماند.انگار جز خواب و کابوس زود گذر چیزی نبوده است.

سالها ان بودیم که نبودیم و درون از دیگران مخفی کردیم و ظاهر اراستیم  وانچه که خواستند کردیم.

در این هیاهوی بی معنی خود را اسیر کردیم.چنان برای کسب مال وثروت بیشتر  تلاش کردیم که گویی ما را

پایانی نیست  وزندگانی ابد خواهیم داشت.حق و حقوق دیگران را زیر پا گذاشتیم حیله ونیرنگ بکار بردیم

که تا جمع کنیم و ثروتمند شویم..

غرقه در وادی ظلمات درمانده از گناه  وامانده از پوچی ها به دنبال عشقها   لذات وزیبایهای دروغین

و........................

غافل از اینکه باید روزی  رخت از این عالم خاکی بربندیم ورهسپار جایی گردیم که هیچ اموالی وهیچ دارایی

و....بکارمان نمی اید.

                        حال  خدا یا

می خواهم دوباره خودم رو به اغوش پر مهرت بیفکنم میخواهم سر به اسمان راز ونیاز بگذارم

 و به سان ابر بهار بگریم

میخوام امشب بهت بگم که چقد دوست دارم چقد دلم برات تنگ شده

که چقد برام عزیزی.....

خدایا حالم زار زار است  دلم پر از غم است میخوام امشب باهات درد دل کنم

خدایا غرق گشته ام و در دریای تباهی سرگردان مرا به ساحل ارامشت برسان

                                                   زیرا

        من جز تو کسی رو ندارم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 22:33  توسط اشتیاق  | 

فک کنم بیشتر شما هم مث من این خواب بارها و بارها دیده باشید

خوابی که در اون فرداش امتحان داری و هیچی نخوندی و امتحان برات خیلی مهمه

ولی خب شما هیچی بلد نیستی یا خوب بلد نیستی و باید اون امتحان بدی

و وقتی که از خواب بیدار میشی تازه میفهمی که بابا شما تحصیلاتت تمام شده

واصلا درسی و کتابی نیست که بخوای اون امتحان بدی وخیالت راحت میشه

حالا من فک میکنم هنگام مرگ و زندگی اون دنیا هم همین باشه

یه روز شاید بفهمیم که بابا این جوریا هم نبوده که این همه به خودمون سخت گرفتیم

و..............

خب البته این فقط یه حدس و گمانه

و باز امده ای نیست که به ما گوید راز

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 22:16  توسط اشتیاق  |