تبليغاتX
اشتیاق
بسوختیم در این ارزوی خام و نشد
.......و خدایی

      که در این نزدیکیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 15:14  توسط اشتیاق  | 

نه نرو صیر کن

قرارمون این نبود

باید سکه بیاندازیم

اگر شیر امد  تردید نکن دوست دارم

اگر خط امد  مطمئن باش دوست دارت هستم

صبر کن سکه بیاندازیم

 اگر دوست نداشتم اونوقت برو!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 15:38  توسط اشتیاق  | 

نه

هرگز شب را باور نکردم

چرا که

در فراسوی دهلیزش  به امید دریچه ای دل بسته بودم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 15:32  توسط اشتیاق  | 

ان قدر زیبایی گوناگون است

 هیچ چیز نیست زیرا همه  چیز زیباست

      زیبا زیبا

 و هیچ چیز همه چیز نیست

انقدر که زشتی رنگارنگ است

 هیچ چیز نیست

زیرا همه چیز زشت است  زشت

 وهیچ چیز همه چیز نیست

 زیبا زشت  گوناگون رنگارنگ

تا تو چگونه وبا چه رنگ ببینی

همه چیز را وهیچ چیز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 10:20  توسط اشتیاق  | 

با همین دل کوچکم من همیشه یک ارزو دارم

 که ان از همه ارزوهایم کوچکتر است

از همه کوچکتر

با همین دل کوچکم

من همیشه یک ارزو دارم

که ان از همه ارزوهایم بزرگتر است

از همه بزرگنر

همه ارزوهایم بزرگتر وهمه کوچک

 ومن با همین دلم همیشه یک ارزو دارم

        همیشه یک ارزو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 10:14  توسط اشتیاق  | 

صبح که از خواب بیدار میشویم

بیاییم با هم بگوییم:

هی خورشید سلام.ای بیکران نور سلام!

هی درخت   ا ی تناور سبز زیبا سلام!

هی گربه   ای ملوسک شاباش!

هی ابر   ای سفید خوشگل سلام!

و............................................

                                    سلام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 10:10  توسط اشتیاق  | 

ای گدایان خرابات خدا یار شماست   

     چشم انعامی  مدارید زانعامی چند

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش 

   که    مگو    حال  دل     سوخته       با خامی چند

حافظ از شوق رخ مهر تو بسوخت  

     کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 0:30  توسط اشتیاق  | 

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد ان دم که بی یاد تو بنشینم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 0:7  توسط اشتیاق  | 

گیرم بازم بیایی

از عاشقی بخونی

گیرم تا دنیا دنیاس بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی خوشیت با دیگران بود

من به کی فروختی او از ما بهترون بود

میای بیا غریبه حیف که دیگه خیلی دیره

حالا که خاطراتت یکی یکی میمیره

  کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم بازمیگم که من هم خدایی دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 22:22  توسط اشتیاق  | 

بگذارید دیگران عشق بورزند وبکوشید خود نیز همچنان عشق بورزید.سهم خود را ادا کنید بهترین بخش وجودتانرا. هر بار که میخواهید کار نیکی انجام دهید به افرادی بر میخورید که میخواهند چنین کنند گاه به شیوه ای بسیار بهتر از شما. به انها حسادت نکنید.حسادت احساسی است متوجه انان که همسوی ما هستند واغلب میکوشند بهترین بخش وجود انان را نابود کند.و یگانه راه گریز از حسادت تمرکزنیروها در عشق است  فقط باید به یک چیز حسادت کنیم به روح عظیم غنی وسخاوتمند انانند که عشقی را می شناسد که در اتش حسد نمی سوزد

ImageImageImage

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 22:20  توسط اشتیاق  | 

در اين جهانم ولحظه اکنون را ميزيم اگر کار خوبي هست که ميتوانم بکنم ويا شادي هست که ميتوانم به ديگران ببخشم .لطفا به من بگوييد . نگذاريدهرگز ان را به تاخير بياندازم يا از ياد ببرم چرا که هرگز اي لحظه را دوباره نخوانم زيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 22:16  توسط اشتیاق  |